سپیدپوش

دست نوشته های من در عبور زمان در مسیر شناختن ...

۹ مطلب با موضوع «دیده ها» ثبت شده است

لاتاری


بین سرچ هایم در گوگل برای واژه لاتاری ، به تصویر جالبی برخوردم . جلد یک مجله بود . بزرگ تیتر زده بود: مرگ غیرت

به نظرم بهترین توضیح فیلم لاتاری همین دوکلمه بود . مرگ غیرت یا رگ غیرت ؟ از انجا که تازگی ها به دیدن فیلم ایرانی روی اوردم و سه -چهار فیلم ایرانی بیشتر ندیده ام . درمقایسه با قبلی ها می توانم بگویم لاتاری بهتر بود . توی کامنت های سایتی که فیلم را از ان دانلود می کردم کامنتهایی یود با متن هایی شبیه زیر :

بهترین فیلم ایرانی که دیدم خیلی خوب شروع میشه خوب ادامه پیدا میکنه و از همه مهمتر بر عکس بیشتر فیلم های ایرانی که آخرش نمیدونی چی شد تموم شد خیلی عالی تموم میشه و بعد فیلم حس خوبی داری


یا

با سلام من معمولا کامنتی نمیزارم ولی با دیدن این فیلم نتونستم خدمو نگه دارم و نظر ندم این زیبا ترین فیلمیه که من دیدم هم از نظر دیالوگ های بینظیر فیلم و هم غیر قابل پیش بینی بودن صحنه ها و مفهوم این فیلم میتونم بگم زیبا ترین فیلمیه که بین این همه فیلم و سریال دیدم
با تشکر از سایتتون


و

شاهکار ژانر اجتماعی ...


همین کنجکاوم کرد ببینم . این فیلمی که درکمال تعجب اینقدر کامنت مثبت دارد چیست . فیلم را دانلود کردم و دیدم . بازی بازیگر ها ، محتوا ی فیلم را دوست داشتم .سوژه های فیلم چیزهایی بود که جامعه امروز به خودش میبند و شاید کنارهم قرار گرفتن این ها بود که مخاطب را به صورت احساسی درگیر شخصیت های فیلم میکرد و همین شد که امتیاز خوبی از دید مردم گرفت. هرچند که در مسیر دیدن فیلم خصوصا اوایلش احساس کردم که فضا سازی به قدری که اتفاقات انتهایی فیلم را رقم بزند و بیننده را در بالاترین مرتبه ی درگیری احساسی با شخصیت ها قرار دهد ،خیلی عالی انجام نشده که البته نظر شخصی من است . اخر فیلم هیجان بالاتر می رود . چاشنی خشونت بیشتر میشود .با این وجود ،باور پذیری نیمه ی دوم داستان برای من سخت تر بود .  بعد از تمام شدن فیلم بیننده حس می کند که یکی از بهترین فیلم ها را دیده وهمین باعث کامنت های مثبتی میشود که در پستهای دانلود گذاشته شده .

به نظرم ادم ها چه با خواندن داستان و رمان چه با دیدن فیلم و سریال ، دنبال تجربه ی احساسی مختلفند : هیجان ، ترس، احساس امنیت ، دوست داشتن و...

و همه ی نویسنده ها و فیلمساز ها هم به دنبال انتقال این احساسات هستن اما اینکه بگوییم الزاما هر فیلم یا کتاب اتو کشیده ای در چارچوب ساختارها این احساسات را منتقل می کند غلط است. فیلم یاکتابی ممکن است صدرصد بی غلط نباشد ولی این احساسات را به خواننده یا بیننده ای که دنبال قاعده و اصول نویسندگی و فیلمسازی نیست  ،منتقل کند تا بعد از تمام شدن راضی برود.

خطر اسپویل !

چند سوالی که هنوز بعد از تمام شدن فیلم با من مانده :

+شخصیت پدرهای ایرانی به پدر نوشین نزدیک است ؟ رفتارش نسبت به برادر نوشین  بعد از اتفاقی که برای نوشین افتاد خیلی ارام نبود ؟ (صحنه ی مربوط به مراسم نوشین در زیر پله ی خانه شان ،جایی که برادرِ از پدر میپرسه چه بلایی سر خواهرش امده )

+شخصیت مرتضی (فرخ نژاد) دقیقا کدام طرف بود ؟ اول داستان میگفت که دخالت در این ماجرا و دنبالش را گرفتن درست نیست و دردسر دارد ولی کسی که در یک اقدام سوپر من وارانه سامی را به ان دنیا فرستاد ایشان بود . هرچند که صحنه ی درگیری سامی و امیرعلی هم خیلی به نظرم طبیعی نشده بود .



 نظرات بیننده ای مثل من فارغ از اطلاعات سینمایی ، تخصصی نیست ولی بیانشان شاید به تماشاگر بعدی که به اندازه ی من از سینما می داند کمک کند . اگر لاتاری را دیده اید خوشحال میشوم نظرتان را اینجا بگویید . به نظرم لاتاری جا برای بحث کردن زیاد دارد .


۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
Cherry blossem

میخواهی من را بُکُشی؟! قلمم را بگیر..

پسر خوب مامانت باشی . هر چه گفتند خم به ابرو نیاوری . بگویند بعد از تمام کردن دانشگاه که برگشتی هرچه کتاب داری را بسوزان. فکر رشته ی دلخواهت را از سرت بیرون کن . سرت را توی یقه ات فرو کن . دنیا هرچه می خواهد بشود، بشود تو برو بچسب به کار و کاسبی خوانواده ، که مبادا یک ریالش کم و زیادبشود . اخرش یا دق میکنی یا خودت را توی دریا می اندازی .


اهنگ مرگ را همین امروز دیدم و تمام  کردم ، سه قسمت یک ساعته بود . روایت واقعی از یک نویسنده ،در اوج غلبه ی امپراطوری ژاپن برکره . از نظر بیننده ها درباره ی انواع و اقسام عملهای جراحی زیبایی بازیگر مرد که برای ان زمان کمی غیر قابل باور است، بگذریم . سوتی های گریمور را هم که ندیده بگیریم ، درون مایه ی سریال خوب بود . دانشجوهایی که فقط میخواستند یک نمایش را به زبان مادری شان توی کشور خودشان برگزار کنند و نویسنده ای که در عین اینکه نمیخواست از خانواده اش سر پیچی کنه بازهم نگران و دلواپس کشورش بود و یک عشق ممنوعه ...


+ فیلمنامه نویس از تکنیکی استفاده کرده بود که اهالی داستان کوتاه اسمش را می گذارند : روند دایره ای.

داستان را از جایی شروع کرده بودکه قرار بود تمام شود . این تکنیک را دوست دارم . چه فیلم باشد، چه کتاب ،شروع مبهم من را دنبال خودش می کشاند . شروعی که وقتی فیلم کاملا تمام شد بفهمی ، آها ، پس اون شروع این معنی رو داشت !

اگر از ان دسته باشید که فیلم هایی با پایان غم انگیز نمی بینند ، این تکنیک کمک می کند که تلخی پایان به حداقل برسد.

+دیالوگی دوست داشتنی داشت ، که توی ذهنم مانده :


کیم ووجین : نگاه کن .نگاه کن عشق چطور همه چیزت را میگیرد. لحظه ای که عشق را دست کم می گرفتی به عنوان چیزی که قدرت کمی دارد . تو اشتباه کرده ای . عشق چیزی است که از تو به سود خودش استفاده می کند .برای عاشق شدن باید نا امید باشی .

یون شیم دوک :از ... تاکیو اریشیما.من باهاش موافق نیستم .چطور میشه نا امیدی رو به عنوان عشق  درک کرد ؟این عاشقی نیست . عشق واقعی یعنی نا امیدی رو تموم کردن مهم نیست چی یا چطوری . راستی چرا کتابای ژاپنی رو به زبان کره ای می خونی ؟

کیم ووجین : به کره ای میخونم که یادم نره از کجا اومدم .

«death song»


+ فضای فیلم ،لباسها ، تغییر شخصیت ها ،انتقال احساسات و فیلمبرداری سریال خوب بود.روی هم رفته مینی سریال خوبی بود

+ تیتر از قسمت «درباره ی وب » وبلاگ NEO's  TEXT انتخاب شده .



سریال انقدر عالی و فوق العاده نیست که توی لیست پیشنهادی های عمومی بگذارمش . بیشتر مناسب شرقی بین هاییست که دنبال یک فضای تاریخی و درون مایه ی وطن پرستی و یک رمنس ارام اند با ژانرتراژدی.

لینک دانلود

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Cherry blossem

همه چیز از دل مردم شروع میشه ...



انسان ها می توانند ترسناک ترین موجودات جهان باشند…
دل ما دروازه ی ورود تمام عناصر هستی به جهان ماست
این به خود ما بستگی داره که پذیرای چی باشیم...


اسم فیلم ترسناک که می اید ، اگر فیلم باز باشید یا کنار یک فیلم باز زندگی کرده باشید ، لیستی از فیلم های هالیوودی توی ذهنتان مجسم میشود .
من اما خیلی کم فیلم سینمایی می بینم. سریال را ترجیح میدهم . مینی سریال را خیلی خیلی بیشتر.
پای  سریال هم که وسط بیاید ، باز هم عشاق فیلم چند دسته میشوند : دسته ی اول سریال های ایرانی شبکه های وطنی !عده ای سریال های ترکی و دسته ای دیگر همسو با موج کره ای در دنیا کی دراما لاورز(K DRAMA lovers) اند و عده ای هم امریکایی و بریتیش و ...
من شیفته ی لهجه ی بریتیش بازیگرهای مینی سریال های بریتانیایی ، فیلمنامه و بازی قوی و جلوه های ویژه هالیوود ،  سادگی و فرهنگ نزدیک شرق اسیا ام .
کره ی جنوبی با تمام خرج و مخارجی که برای صنعت فیلم و سریال سازی اش میکند به پای هالیوود نمی رسد اما فرهنگ نزدیکتری ( به نسبت اروپا ) که به ما دارند ، باعث میشود به اندازه ی قد و قواره اشان از ان ها انتظار داشته باشیم . از سریال های تینیجری کره ایها ( چیزی که شدیدا به ان معروفند !) که بگذریم ، چیزهای بهتری هم بین ساخته هایشان پیدا می شود .

من طرفدار فیلم و سریال ژانر ترسناک نیستم اما در کره ی جنوبی ژانر ترسناک انگار معنی دیگری دارد . سازندگان این ژانر در کره بیشتر از اینکه بخواهند یک تجربه ی ترسناک برایتان رقم بزند دنبال نماد گرایی و بررسی مشکلات اجتماعشان اند و همین من را پای سریالشان مینشاند. اگر ژانر ترسناک امریکایی را دیده باشید ، به گفته ی دوستانی که دیده اند ژانر ترسناک کره ای برایتان شوخی ای بیش نیست .

مهمان ، سریال تمام شده ی تازه ی کره ی جنوبی از شبکه ی OCN است . شروع جالبی داشت . اگر بخواهیم با اغلب سریالهای کره ای مقایسه کنم از نظر ژانر ، فیلم برداری ، فیلمنامه، قویتر و متفاوتر از بقیه ظاهر شده بود . هر اپیزود سریال مثل یک فیلم سینمایی فیلمبرداری شده بود و بازیگر های سریال هم خوب ظاهر شده بودند. این سریال هم مثل سریال دوئل که قبلا معرفی کرده بودم هیچ صحنه ی رمانتیک و عاشقانه ای ندارد . اصلا این موضوعات در این سریال مطرح نیست. 
سریال مهمان 16 اپیزود تقریبا یک ساعته است .و به نیمه ی تاریک وجود انسانها میپردازد .فرهنگ کره نگاهی نزدیک به نگاه ما به جرم و جنایت و شیطان و پلیدی ها دارد و همین باعث میشود که در طول سریال احساس بیگانه بودن نکنیم.
یک پلیس ، یک کشیش و یک روح بین در کنارهم سعی دارن که روح شیطانی ای که باعث نابودی خانواده هاشون درکودکی و جرم و جنایت  در زمان حال شده را بگیرند.



نکته ی جالب توجه این بود که همه ی ادم های تسخیر شده اشکالی در وجودشان بود. یکی نا امید بود ،یکی انتقام میخواست ، یکی حسادت نیمه ی تاریک وجودش بود و لحظه ای که نیمه ی تاریک انسان بر نیمه ی روشنش غالب میشد شخص تسخیر میشد. همه ی  تسخیر شده ها اگر تطهیر نمیشدند در اخر یک چشمشان را با هر وسیله ی تیزی سوراخ میکردند و می مردند . که تک چشم بودن یکی از نماد های شیطانه!

+فیلمنامه نویس این سریال (جز در یکی دو قسمت که افت میکنه )واقعا عالی بوده و خوب ذهن بیننده های معما دوست رو بازی میده و تا قسمت اخر شما به همه شک می کنید .

+ این سریال نسبت به بقیه سریالهای محصول کره که محیط شادی دارن خیلی تیره س و خشونتش خیلی بیشتره .حتما به این مورد دقت کنید .

+ بخش دوست داشتنی صنعت فیلم و سریال کره  برخلاف امریکا اینه که از طریق سریال و سینما به مخاطبشون قصد اموزش دارن و شما با یه تجربه ی خاص حسی اون اموزش رو بدون اینکه بدونید یادمیگیرید و قبول میکنید . نمونه ی عینی فرهنگ سازی!

+ صدا گذاری سریال رو خیلی دوست داشتم .

این سریال رو به همه پیشنهاد نمی کنم. اگر دنبال سریال خوب به سبک کره ای هستید که فیلمنامه و بازی خوبی داشته باشه و اندکی چاشنی خشونت و وحشت در کنارش باشه این سریال انتخاب خوبیه .

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Cherry blossem

اگر روزی برسد که اثر انگشت شما ، اثر انگشت شما نباشد ...


1
 اصل ماجرا 
بسیاری از بیماران مبتلا به دیابت زندگی فعلی خودشون رو مدیون دانشمندانی هستند که با کمک فناوری مهندسی ژنتیک به تولید انسولین پرداختند .فناوری ای که خوب یا بدش برمیگردد به ان کسی که این فناوری به دستش می افتد . در دست یکی انسولین تولید میشود در دست دیگر سلاح  و بمب میکروبی .ما ایرانی ها هر وقت که در این مواقع بخواهیم مثال بزنیم ، چاقو را مثال می زنیم .چاقو میتواند ابزار جنایت باشد یا جراحی .
زمانیکه دانشمندان ماده ی بیهوشی را پیدا کردند شاید فکر نمی کردند که همین ماده ممکن هست روزی برای اسان تر کردن مسیر جرم و جنایت هم استفاده بشه .
و مثل هرچیز دیگه ای که کشف یا اختراع میشه تعدادی مخالف و تعدادی موافق داشت . موافق ها از اینکه تونستن درد بیمار رو با ماده ی بیهوشی کم کنن و مثلا زایمان راحتتری انجام بشه خیلی خوشحال بودند اما یک سری هم مخالف بودند و می گفتند استفاده از ماده ی بیهوشی دخالت انسان در کار خداست .(+) برای مثال، برخی به آیه ای از کتاب مقدس استناد کردند که می گوید: «آن گاه خداوند به زن فرمود: درد زایمان تو را زیاد می کنم و تو با درد فرزند خواهی زایید».

حالا تصور کنید، پس از مرگ شما( یا حتی در زمان زندگیتان) ، مجددا شما با همان شکل قیافه اثر انگشت در دنیا بتوانید زندگی کنید .اگر مثلا چنین اتفاقی برای انیشتین رخ دهد خب خیلی هم عالی ! چه بهتر از اینکه در هر نسل یک انیشتین هم باشد همینجوری باهم خوش باشند هی اختراع کند هی بقیه فیض ببرند. اما اگر هیتلر هم دلش خواست از این مزیت استفاده کند ان وقت چه ؟( مثال دیرین پارسی: حالاخر بیار و باقالی بار کن!)
2
ژنتیک یا محیط؟ مسئله این است .
زیاد شنیده ایم از این داستان های مثلا عجیب(!)  که  دوقلوهای همسانی بوده اند که در بیمارستان جدا شده اند و یکی شان افتاده این سر دنیا و با یک خانواده بزرگ شده و دیگری ان سر دنیا و ا خانواده ای دیگر و بعد یک سری مشترکات دارند .
توی این داستان ها کسی دنبال تفاوت های بچه ها نمی گردد همه دنبال اینند که WOW بگویند و بگویند چطور میشود اینطور شود کمی تعجب کنند و بعد رد بشوند بروند ولی قضیه اینجاست که جدا از ماجرای دوقلوهای همسان، کلون ها اطلاعات ژنتیکی کاملا یکسانی دارند و با این وجود زندگی در محیط های مختلف قطعا در ان ها تفاوت ایجاد می کند و اصل و کلونش دو نفر مجزا و از هم جدا اند .
این مسئله حتی در زندگی غیر انسانی هم اتفاق می افته و از نظر زیستی به انواع گونه زایی هم مشهوره (اگه دبیرستان رشته تان تجربی بوده حتما به گوشتان خورده )
البته عکس ماجرا هم صادق است . فرض کنید دو نفر به هم چسبیده هستند که تمام لحظات زندگیشان را تماما باهم تجربه می کنند اما ژنتیک مختلفی دارند (چیزی شبیه بچه های دوقلوی به هم پیوسته ) این ادم ها با وجود زندگی در لحظات مشترک بازهم متفاوتند و نمیشه گفت که هردو یکی اند .

3
(اگر کمی زیست و یا ژنتیک خوانده اید این قسمت را بخوانید)
توجه: اگر بلد نیستید هم دوست داشتید، بخوانید. شاید بلد شدید!

در سال 1903م. «هربرت وبر» واژه کلون را برای توصیف مجموعه ای از جانداران برگزید که به طریق غیرجنسی از یک جاندار مشتق می شوند. این واژه که ریشه یونانی دارد، به مفهوم قلمه است. وقتی شاخه ای از یک شمعدانی را قلمه می زنید، در واقع کلون آن را تولید می کنید؛ چون کلون ها فقط از یک والد ناشی می شوند و همان ژن های والد خود را دارند. در تولیدمثل معمولی، ژن های والدین با هم مخلوط می شوند و جاندار حاصل، هم ژن های پدر و هم مادر را دارد؛ اما کلون، فقط از ژن های یک والد بهره می برد.کلون سازی از جانوران (گوسفند دالی )و گیاهان سالهاست انجام میشود اما پای کلون انسان که وسط بیاید مسئله حساس تر میشود .


4
دیدگاه ادیان و قانون به این ماجرا فعلا( تکه هایی از تیتر اخبار )
رئیس جمهور فرانسه، کلون سازی انسان را هم جنایت و هم اهانت به ذات بشری دانست و هرگونه پژوهش منتهی به کلون سازی انسان را محکوم کرد.

کلیسا و مجامع مذهبی غرب و عالمان اخلاق نیز در برابر خبر کلون انسان، موضع گیری کردند.

به گزارش پارسینه، هفته نامه «المسلمون » در شماره 633، در تاریخ پنجم ذی القعده 1417 ه . ق . به نقل از ابن عثمین، عضو هیئت علمای سعودی می نویسد: کم ترین مجازات مبتکران بدل سازی با کلون کردن، بریدن دستان و پاهای آنان می باشد (مجازات مفسد فی الارض) ; زیرا این کار بزرگ ترین فساد در زمین است .

داریوش فرهود پدر علم ژنتیک ایران با حضور در برنامه امضاء شبکه ۳ گفت: موضوع شبیه سازی (کلون) کردن انسان می تواند تئوریکال باشد، ولی بصورت عملی نداریم و امیدوارم نداشته باشیم.

مجمع پژوهشهای اسلامی دانشگاه الازهر قاهره که بالاترین مرجع دینی اهل تسنن به شمار می رود، روش شبیه سازی را حرام اعلام کرد . به گزارش شبکه تلویزیونی الجزیره در این فتوا آمده است: شبیه سازی حرام است و باید با آن مقابله کرد و با استفاده از هر وسیله ای از آن جلوگیری کرد .

سؤال: از آنجا که در قرن بیستم شاهد رشد حیرت آور علم پزشکی هستیم ... آیا مشابه سازی حیوان زنده توسط تکثیر سلولهای وی (کلوناژ) جایز است؟ (سلولی از حیوان زنده اخذ می شود و با تکثیر آن سلول از طریق اطلاعات dna حیوانی با همان خصوصیات قبلی ایجاد می کنند).

در جواب این استفتاء مراجع عظام چنین فرموده اند:
آیة الله بهجت: ظاهرا اشکالی به نظر نمی رسد .
آیة الله خامنه ای: این کار فی نفسه اشکال ندارد .
آیة الله سیستانی: مانعی ندارد .
آیة الله صافی گلپایگانی: اگر مستلزم خلاف شرع نباشد، بنفسه اشکال ندارد .
آیة الله مکارم شیرازی: این کار در مورد حیوانات اشکالی ندارد .
آیة الله نوری همدانی: در غیر انسان جایز است .
آیة الله فاضل لنکرانی: دلیلی بر حرمت این عمل بر حسب عنوان اولی به نظر نرسیده است، گرچه برحسب عناوین ثانویه اشکال دارد . (18)
(+)

5
معایب
احتمال تزلزل بنیان خانواده
زنده کردن هیتلر(وچیزهایی شبیه این ماجراها)
تولید لشگری از جنایت کاران
هیروشیمای زیستی
خدشه دار کردن هویت انسانی
رواج برده داری
مغایرت با قانون ازدواج
ایجاد کلون افراد خشن و بی عاطفه  وبحران بی هویتی افراد به علت احتمالی نداشتن خانواده
(مثلا اینطور که نسبت کلون فرد با فرد مشخص نیست . کلون برادر فرده یا خواهرش یا بچه اش یا مادرش کیه پدرش کیه و...)
شیوع قاچاق و تجارت اعضای بدن انسان با رواج شبیه سازی انسان
مغایرت با اصل تنوع خلقت( شبیه سازی انسان، در نهایت به تولید و ترجیح نسلی خاص (نژاد برتر) و انقراض گونه های دیگر بشر می انجامد.)
(+)

6
مزایا

درمان نا باروری
درمان بیماری‌ها
جای گزینی ژن معیوب
درمان‌های زیبایی

7
واقعیت ها

یک کلون (فرد شبیه سازی شده) کپی دقیق فرد دهنده‌ی ماده ژنتیکی نیست چرا که DNA میتو کندری متعلق به فرد دهنده نیست. هم چنین هر فرد به میزان زیادی تحت تأثیر تجربیات و محیط زیست خود قرار دارد؛ در این موارد همیشه میان دهنده‌ی DNA و کلونش تفاوت وجود دارد.
پدر و مادری ندارد چرا که نتیجه تولید مثل غیر جنسی است.
کلون را نمی توان به عنوان خواهر، برادر، دختر و یا پسر اهدا کننده در نظر گرفت.
گرچه کلون از سلول‌های یک فرد بالغ شکل گرفته است اما زندگی خود را به عنوان یک نوزاد شروع می‌کند.
شبیه ‌سازی انسان به طور قانونی در بسیاری از کشورها ممنوع است.
این شیوه در بریتانیای کبیر فقط برای اهداف درمانی قانونی اعلام شده است.

8
عکس درواقع پوستر سریال بسیار بسیار خوب و زیبای دوئل محصول کشور کره ی جنوبی هست با فیلمنامه و بازی قوی و سوالهای زیادی رو برای شما ایجاد می کنه و شمارو به فکر میبره و مجبور میشید به خیلی از چیزها که همه به انسانیت بر میگردن فکر کنید .
داستان با شروع خیلی خوبی اغاز میشه و جلو میره و موضوع کلون انسان را از جنبه های مختلف بررسی می کنه.
اینکه خانواده چه مفهومی داره یا واقعا چرا به این ازمایشها که هنوز مشخص نیست درست یا غلط هست اجازه داده نمیشه و چه مشکلاتی ممکنه به وجود بیاره و یا با انجامش چه مشکلاتی ممکنه حل بشه

برای دانلود این سریال میتونید اینجا برید

9

اگر روزی برسد که اثر انگشت شما ، اثر انگشت تنها خود شما نباشد چه می کنید ؟
کلون انسان پروژه ای غیر اخلاقیست یا بر این اعتقادید که در راه علم همیشه باید قربانی داد؟


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Cherry blossem

غلام




من ابدا در قد و قواره ی نقد فیلم و اثار هنری این چنینی نیستم و نه تا به حال نقدی در خور سینما کرده ام نه حتی تخصصی این حوزه را میشناسم . تمام نظرات من اینجا صرفا از نگاه یک بیننده ی خیلی معمولی نا اشنا به اهالی سینماست که دوست دارد هر چه دیده را اینجا کنارهم داشته باشد و حس و حال و نظرش را بعد از دیدن یادداشت کند .

وقتی «غلام» را دانلود میکردم توقعم خیلی بالاتر بود . انتظار بازی خوب و روال مشخصی داشتم ولی با شروع سکانس اول فیلم فضای سرد و بی حال فیلم نا امیدم کرد . فضای فیلم متاثر از شخصیت اصلی بود که انگار از اسمان افتاده باشد توی صفحه ی لپ تاپ نه گذشته ای داشت نه حتی اینده ای نه هدفی نه چیزی که من بیننده را باخودش بکشد و ببرد .

همه ی چیز که در نگاه اول دستگیرم شد یک راننده تاکسی ایرانی در خیابان های لندن بود که دایی ای دارد و یک اتاق خیلی کوچک و یک مادر مصر به بازگشتش و عدم تمایلش به برگشت که دقیق نفهمیدم چرا  .اواسط فیلم معلوم شد با اینکه شخصیت دنبال پول نیست اما دوجا کار می کند انگار که تاکسی جایی برای بخور و نمیر دراوردنش باشد و تعمیرگاه جایی برای حرف زدن و پر کردن تنهایی ای که از اول فیلم اذیت می کند.

جلوتر به طور خیلی ناگهانی متوجه شدم غلام ِ درسکوت رفته ی فیلم، در نوجوانی و در جنگی که نمیدانم کدام جنگ بوده سوپر منی(!) بوده  و خیلی بی دلیل غیب می شود و حالا بعد از این همه سال که گذشته هنوز هم در خاطر هم رزمانش مانده . از ابتدای فیلم چیزی که حس می کردم بی تمایلی غلام به گذشته یا اینده بود ولی مهربانی های کوچک غلام نشان می داد که کاملا بی تفاوت نشده

پایان کمی اکشن فیلم مرا یاد مراحل نمیدانم چند GTAانداخت و نگاه منتقدی به خشونت در بلاد ان ور اب داشت . هرچه که بود به نظر یک بیننده ی معمولی(که من باشم !) داستان از هم گسیخته و نامنظمی داشت که ستاره اش شهاب حسینی بود که در خیابان های لندن مسافر کشی میکرد .

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Cherry blossem

داوطلبین عزیز...



داوطلبین عزیز با نام و یاد خداوند متعال شروع کنید ...

این جمله مشترکی است که در یک روز خاص سال راس ساعت 8 صبح در تمام حوزه های کنکور ایران هر سال گفته می شود .
این مستند نه چندان بلند داستان داوطلبی است که کنکور داده و رتبه ی دلخواهش را نیاورده .نمیخواهد به دانشگاه برود اما خانواده اش اصرار دارند که انتخاب رشته کنند ...


این پدیده چیز تازه ای در سمپاد ما نبود . اتفاقا از همان سال اول دبیرستان هم شروع شد . توی کلاسمان چند نفر هنرمند عالی داشتیم که مجبور شدند تجربی بشینند . یکی عاشق سینما یکی عاشق نقاشی یکی عکاسی ...
ازبین سال بالایی هایمان هم میشد این مدل ادم ها را پیدا کرد . یکی عاشق گریمور شدن و گرافیک بود شب با رویای اینکه چطور هنرش را روی کفش هایش پیاده کند می خوابید و صبح در دفتر مدیر توبیخ میشد که ورقه ی امتحان زیست جای طرح کشیدن نیست. یکی دیگر شان عشق پرواز بود .اول و اخرش می گفت خلبانی. مدرسه مان رشته ی ریاضی نداشت اگر هم داشت یکصدا می گفتند : فقظ و فقط تجربی !
از بین همکلاسی هایمان تک و توک با جرئت پیدا شد که بروند پی علاقه شان حتی اگر به این قیمت باشد که دیگر اتیکت سمپادی را نداشته باشند . یکی از بچه ها برای رشته ی ریاضی رفت مدرسه ی دیگر و یکی هم رفت و برگشت و باز رفت .
این داستان همان جا تمام نشد .انتخاب رشته در ابعادی کمی بزرگتر نیز همان بود . دوستی دنبال هنر در بین کد رشته های دفترچه انتخاب رشته ی تجربی می گشت و هزاران چیز دیگر شبیه این .



# ارزش گذاری غلط و نامتعادل شغل ها و بولد کردن قسمت های خوب و خوش هر شغل باعث شده که خانواده ها هرکاری برای رسیدن به مدینه ی فاضله ای که در ذهن خودشون و بچه هاشون ساختن بکنن .

# این مستند رو از اینجا میتونید دانلود کنید .

# مافیای کنکور و سیستم اموزش ضعیف داستان تازه ای نیست ولی صحبت های اقای حسینی تا حدودی تامل برانگیزه .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Cherry blossem

برای اسکارلت ِبرباد رفته...





بیایید قبول کنیم جنگ هرچقدر هم که بد باشد داستان های عشقی خوبی از دلش در می اید . یکی از همین شاهکار ها "بر باد رفته " هست.برباد رفته راسال ها پیش بین قفسه داستان های امریکایی کتابخانه ی عمومی پیدا کردم .خوب یادم هست .کتابی دو جلدی بود که هرچه گشتم جلد دومش را پیدا نکردم . جز اسمش در نگاه اول چیز جذابی نداشت . کتابی گردن کلفت ( شما بخوانید ضخیم) با جلد سبز تیره و فونت قدیمی که جلد تخته ای اش کمی برگشته بود و توی ذوق می زد . تصمیم گرفته بودم تمام کتاب های قفسه را بخوانم پس بربادرفته را امانت گرفتم . شروع معمولی ای داشت ولی هرچه جلوتر می رفتم بیشتر جذبش می شدم . جلد اول را به هر زحمتی که بود با وجود امتحانات بیدار ماندم و تمام کردم. اسکارلت مرا متعجب می کرد ،می ترساند، عصبانی میکرد و  به فکر وا می داشت . جلد دومش را بلافاصله گیر اوردم و تمام کردم. تمام که شد ماتم گرفتم که چرا تمام شده . دیالوگ های فوق العاده ی برباد رفته ، طرح قوی اش که از ذهن نویسنده سرچشمه گرفته، شخصیت پردازی بی نظیرش عقل ادم را به بازی می گیرند. حوادث مرتب و به جا رخ می دهند و اسکارلت بازیگوش ناز پرورده که همه ی دغدغه اش مدل لباس دختر های دیگر است در اواسط داستان برای حفظ خودش و خانواده اش ادم میکشد . اسکارلتی که دنبال عشق خالص اشلی است بارها ازدواج می کند و برای پول دست به خیلی کارها میزندکه نتایج خوبی دارند اما الزاما مسیر رسیدن به ان ها شاید درست نباشد.


خلاصه داستان:

اسکارلت اوهارا دختر جذاب خانواده ی پولدار اوهارا عاشق اشلی است اما با شروع جنگ همه چیز عوض می شود.این کتاب داستان تبدیل دخترک نازپرورده و زیبای مهاجر ایرلندی به زنی سرسخت و محکمه.



# اصولا جنگ ها بستر فوق العاده ی داستان نویسی برای نویسنده هاست چون به وضوح ادم ها با شروع جنگ تغییر می کنندو همین کنش و واکنش های عالی و طرح فوق  العاده ای میسازه

# نویسنده ی برباد رفته دانشجوی پزشکی انصرافی بوده که با مرگ مادرش پزشکی رو رها می کنه و میره سراغ روزنامه نگاری . از شروع این کتاب تا چاپش ده سال طول کشیده و مارگارت میشل لقب برترین تک رمان نویس جهان رو گرفته که به نظر من واقعا لایقشه!

# من کتابهایی که میخونم رو بازخوانی نمی کنم ولی برباد رفته رو بارها خوندم و هنوز هم دوست دارم بخونم. مجموعه ش رو هم به فارسی هم به انگلیسی خریدم تا توی کتابخونه ام داشته باشم و فیلم ش رو هم چند بار دیدم .

# اگر سینمایی برباد رفته رو ندید ، با اینکه به شدت قدیمیه و با وجود سینمایی های امروزی با کیفیت 1080 دیدن سینمایی های قدیمی کمی توی ذوق میزنه اما بازی زیبایی کلارک گیبل(بازیگر نقش رت باتلر ) و ویولن لی ( اسکارلت) شما رو از دیدن این فیلم پشیمون نمی کنه .

# در دقت و زیبایی فیلم همینقدر بس که بگم چند برابر یک فیلم سینمایی، نگاتیو صرف فیلمبرداری صحنه‌های تست برای انتخاب بازیگر نقش اسکارلت شده و دیدن سینمایی که همه ی بازیگرهای اون از دنیا رفتند واقعا حس عجیبی داره ( برای نقد دقیق تر میتونید اینجا رو بخونید .)

# کتاب اسکارلت ،کتابی مستقل از برباد رفته س که الکساندرا ریپلی نوشته و قرار بوده ادامه ی برباد رفته باشه . اما ابدا جذابیت و شخصیت پردازی و پختگی برباد رفته رو نداره و قابل مقایسه با برباد رفته نیست. اسکارلتی که در ذهن الکساندرا بوده به شدت متفاوته با اسکارلت مارگارت میچل.

# برای دانلود فیلم سینمایی بر باد رفته اینجا رو ببینید .


بخشی از فیلم:


رت باتلر (کـــلارک گیبل): اسکارلت تــــــو نمی‏تونی همه چیز را با هم داشته باشی. یا باید با روش مخصوص خودت پول بدست بیاوری و همه جا با بی‏اعتنایی روبرو بشی، یا اینکه فقیر و باوقار بمونی و دوستای زیادی داشته باشی. تو انتخاب خودت رو کردی.
اسکارلت (ویوین لی): نمی‏خوام فقیر باشم، ولی انتخابم درسته. مگه نه؟
رت: اگر پول رو بیشتر دوست داری، بله.
اسکارلت: بله، من پول رو بیشتر از هر چیز دیگه ای در دنیا دوست دارم.
رت: پس تو بهترین راه رو انتخاب کردی،ولی باید تاوان هم پس بدی. همونطور که در مورد هر چیز دیگه ای که علاقه داشته باشی، باید تاوانش رو پس بدی. تاوان این راه تنهاییه.


این پست معرفی فیلم یا کتاب نبود . معرفی اسکارلت بود در برباد رفته ...

شخصیتی که هنوز هم صداش شنیده میشه که میگه:

AFTER ALL TOMORROW IS ANOTHER DAY


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Cherry blossem

در ستایش دره ی مرگ



یکی از بهترین فیلم های سینمایی که دیدم hacksaweridge بوده که حاضرم چند بار دیگه هم ببینم وهمون بار اول هم از اول فیلم میخ لپ تاپ شده بودم و تا چند دقیقه بعد از تموم شدن فیلم هم به صفحه ی خالی لپ تاپ زل زده بودم و فقط صدای دزموند داس (Andrew-Garfield) توی گوشم میشنیدم که : فقط یکی دیگه ... خداجون فقط یکی دیگه...

اعتقادات قوی شخصیت فیلم اونقدر من رو به خودش جذب کرد که مدت ها فکر می کردم که چطور میشه که یک نفر اینقدر شدید و قوی  به اعتقاداتش ایمان داشته باشه  که  بدون دست زدن به اسلحه خودش رو توی میدون جنگی بندازه که قاعدتا همه چیز تعیین کننده ی توش تعداد فشنگ و گلوله هاییه که برات باقی مونده .

سکانس های اخر فیلم رو به شدت دوست داشتم ودوست دارم بارها و بارها ببینمش . جدای از بحث نجات جان ادم ها اینکه با وجود غیر منصطقی بودن چیزی که بهش ایمان داری و با وجود تمام کسایی که مسخره ت می کنن پای حرفت بمونی و بهش عمل کنی و باعث بشی که اون ها هم به اعتقاداتت ایمان بیارن یکی از فوق العاده ترین چیز هایی بود که توی این فیلم دیدم .

این فیلم زیبا رو اگر ندیدید حتما ببینید . ( دانلود از اینجا)

+ ایرادی که میشه به این سینمایی گرفت فقط به طور غیر خیلی غیر واقعی بد نشون دادن کشور ژاپنه که توی فیلم های مربوط به جنگ خیلی رعایت نمیشه و همیشه کشور سازنده ی فیلم از کشور مقابل تصویر ناواقعی ای میسازه که طبیعی هم هست بالاخره یک روزی جنگیدند کشته دادند و...
اگر فیلم هایی که توی کشور ژاپن و کره در باره ی وقایع حدود این جنگ رو هم ببینید چهره ی جالبی از کشور مقابل نشون ندادن . و اگر این ها رو در نظر نگیریم بازی و فیلم نامه ی جذاب و ایمان و اراده ی قوی شخصیت اصلی شما رو مجذوب خودش می کنه .
+ تکه ی نهایی فیلم فک میکنم چیزی شبیه مصاحبه با دزموند داس واقعی بوده که به فیلم پیوست شده و جذابیت فیلم رو بیشتر کرده .

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Cherry blossem

چاق ، کچل ،سبیلو




1)

گاهی اگر افتاب از طرف دیگر در می امد و درس و مدرسه میگذاشت به خانه شان می رفتم . تا می گفتم  سلام ! می گفت : اومدین ؟ تاریخ هجری و قمری و برج و غیره را می پرسید بعد میزد زیر اواز ! شاهنامه و حافظ و باباطاهر را بدون دانستن یکی از حروف الفبا هم کاملا حفظ بود . یکی مان را مجبور(!) می کرد کاغذ و  دفتر دربیاوریم هرچه را میخواند بنویسیم برای روزهای که دیگر نیست...

کم سن و سال بودم و بی حوصله. مطمئن بودم که همه چیز همینطور که هست ادامه پیدا می کند . هربار که می روم میبینمش درست توی چارچوب در سبزرنگ نشسته میپرسد : اومدین ؟ و بعد سراغ تاریخ ها و ایام را می گیرد . یک بار که حوصله ی نوشتن شعر هایش را نداشتم . ضبط صوت قدیمی و کهنه را برداشتم گذاشتم کنارش نوار خامی که با خودم اورده بودم گذاشتم توی دل ضبط صوت و گفتم : صدا ضبط میشه !

خواند. اخرش گفت : یه روزی میرسه که میاین اینجا ولی من دیگه نیستم ! اون روز این شعر ها رو دارین !

خندیدم و گفتم: خدانکنه!

سال پیش بود . زنگ زدند به اقای پدر گفتند معده درد دارد .بردیمش بیمارستان . برایم معمولی بود . مردم که مریض میشوند میروند بیمارستان. با یک پلاستیک دارو زیر بغلشان برمی گردند و انقدر کلنجار می روند تا بالاخره درد خوب شود . کله ام را ببیشتر توی کتاب شیمی دبیرستان بردم و گفتم: چیزی نیست. نگران نباشین . رفتند بیمارستان .بعدا خبر رسید کار با یک پلاستیک دارو حل نشده . قرار است بروند اتاق عمل با تشخیص سرطان روده! ازمون های ازمایشی و کنکور نزدیک بودو تنش خانه زیاد! بلند شدم و کتابهایم را جمع کردم و رفتم خانه ی یکی از اشناها برای سکوت بیشتر ! یک وقت ملاقات هم رفتم بیمارستان که جز پنجره با پرده ی ابیِ رنگ و رو رفته یِ کشیده شده یِ ای سی یو چیزی نصیبم نشد .برگشتم خانه. به خودم گفتم : خوب میشود . همه ی ادم ها جراحی می کنند خوب میشوند .

از بیمارستان خبر رسید باید منتقل شود به بیمارستان مرکزی ! اقای پدر می گفت : هر بار که می رویم میخواهد از بیمارستان بیاید بیرون. حیف که زخمش باز است نمیشود.

حدود ساعت 5 صبح جمعه بود.درست قبل از یکی از ازمون های 8 صبح قلمچی . زنگ زدند به اقای پدر . نمیدانم چه گفتند ولی بعد که گوشی را قطع کرد معلوم شد که رفته ،دیگر نیست!

قبول رفتن یکی از اعضای خانواده برایم راحت نبود . بهانه اوردم مراسم هم نرفتم . دیروز برای اولین بار به اصرار خودم رفتیم ارامگاهش . کسی نبود .خلوت ِخلوت... پدربزرگ تنها انجا خوابیده بود و من با این خیال که دیگر نیست...



2)

چند روزی که بین مستند هایی که دانلود کرده بودم میچرخیدم به اسم جالبی برخوردم: چاق ،کچل ،سیبیلو...

بدون اینکه موضوعش را بدانم بازش کردم . جدای موضوع جالبش ،غافلگیری های هنری خیلی خوبی داشت .(اینجا میتونید دانلودش کنید.)


داستان زندگی آرش شهبازی ، پسری که وقت های خالی اش را با بچه های مبتلا به سرطان بازی می کند . دلقک می شود . پانتومیم و نقاشی و... هرکاری می کند که لبخند روی لب بچه ها بیاید .

پدر بزرگ من نه چاق بود نه کچل بود نه سیبیلو ولی اخرین خاطره های که از او داشتم را توی این مستند پیدا کردم .


3)

مستند دیدن را تازه شروع کردم . خبری از هنر بازیگری توی قاب دوربین نیست . اکثرا خودشان اند. اگرهم نیستند به خاطر اضطراب جلوی دوربین بودن هست . صمیمت و واقعیت خاصی دارد که تا به حال پیدا نکرده بودم . تعداد زیادی مستند دانلود کردم که یکی یکی می بینم و درباره ی اون هایی که ارزش دیدن دارن می نویسم .

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Cherry blossem