سپیدپوش

دست نوشته های من در عبور زمان در مسیر شناختن ...

۳ مطلب با موضوع «دیده ها :: مستند» ثبت شده است

داوطلبین عزیز...



داوطلبین عزیز با نام و یاد خداوند متعال شروع کنید ...

این جمله مشترکی است که در یک روز خاص سال راس ساعت 8 صبح در تمام حوزه های کنکور ایران هر سال گفته می شود .
این مستند نه چندان بلند داستان داوطلبی است که کنکور داده و رتبه ی دلخواهش را نیاورده .نمیخواهد به دانشگاه برود اما خانواده اش اصرار دارند که انتخاب رشته کنند ...


این پدیده چیز تازه ای در سمپاد ما نبود . اتفاقا از همان سال اول دبیرستان هم شروع شد . توی کلاسمان چند نفر هنرمند عالی داشتیم که مجبور شدند تجربی بشینند . یکی عاشق سینما یکی عاشق نقاشی یکی عکاسی ...
ازبین سال بالایی هایمان هم میشد این مدل ادم ها را پیدا کرد . یکی عاشق گریمور شدن و گرافیک بود شب با رویای اینکه چطور هنرش را روی کفش هایش پیاده کند می خوابید و صبح در دفتر مدیر توبیخ میشد که ورقه ی امتحان زیست جای طرح کشیدن نیست. یکی دیگر شان عشق پرواز بود .اول و اخرش می گفت خلبانی. مدرسه مان رشته ی ریاضی نداشت اگر هم داشت یکصدا می گفتند : فقظ و فقط تجربی !
از بین همکلاسی هایمان تک و توک با جرئت پیدا شد که بروند پی علاقه شان حتی اگر به این قیمت باشد که دیگر اتیکت سمپادی را نداشته باشند . یکی از بچه ها برای رشته ی ریاضی رفت مدرسه ی دیگر و یکی هم رفت و برگشت و باز رفت .
این داستان همان جا تمام نشد .انتخاب رشته در ابعادی کمی بزرگتر نیز همان بود . دوستی دنبال هنر در بین کد رشته های دفترچه انتخاب رشته ی تجربی می گشت و هزاران چیز دیگر شبیه این .



# ارزش گذاری غلط و نامتعادل شغل ها و بولد کردن قسمت های خوب و خوش هر شغل باعث شده که خانواده ها هرکاری برای رسیدن به مدینه ی فاضله ای که در ذهن خودشون و بچه هاشون ساختن بکنن .

# این مستند رو از اینجا میتونید دانلود کنید .

# مافیای کنکور و سیستم اموزش ضعیف داستان تازه ای نیست ولی صحبت های اقای حسینی تا حدودی تامل برانگیزه .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Cherry blossem

در ستایش دره ی مرگ



یکی از بهترین فیلم های سینمایی که دیدم hacksaweridge بوده که حاضرم چند بار دیگه هم ببینم وهمون بار اول هم از اول فیلم میخ لپ تاپ شده بودم و تا چند دقیقه بعد از تموم شدن فیلم هم به صفحه ی خالی لپ تاپ زل زده بودم و فقط صدای دزموند داس (Andrew-Garfield) توی گوشم میشنیدم که : فقط یکی دیگه ... خداجون فقط یکی دیگه...

اعتقادات قوی شخصیت فیلم اونقدر من رو به خودش جذب کرد که مدت ها فکر می کردم که چطور میشه که یک نفر اینقدر شدید و قوی  به اعتقاداتش ایمان داشته باشه  که  بدون دست زدن به اسلحه خودش رو توی میدون جنگی بندازه که قاعدتا همه چیز تعیین کننده ی توش تعداد فشنگ و گلوله هاییه که برات باقی مونده .

سکانس های اخر فیلم رو به شدت دوست داشتم ودوست دارم بارها و بارها ببینمش . جدای از بحث نجات جان ادم ها اینکه با وجود غیر منصطقی بودن چیزی که بهش ایمان داری و با وجود تمام کسایی که مسخره ت می کنن پای حرفت بمونی و بهش عمل کنی و باعث بشی که اون ها هم به اعتقاداتت ایمان بیارن یکی از فوق العاده ترین چیز هایی بود که توی این فیلم دیدم .

این فیلم زیبا رو اگر ندیدید حتما ببینید . ( دانلود از اینجا)

+ ایرادی که میشه به این سینمایی گرفت فقط به طور غیر خیلی غیر واقعی بد نشون دادن کشور ژاپنه که توی فیلم های مربوط به جنگ خیلی رعایت نمیشه و همیشه کشور سازنده ی فیلم از کشور مقابل تصویر ناواقعی ای میسازه که طبیعی هم هست بالاخره یک روزی جنگیدند کشته دادند و...
اگر فیلم هایی که توی کشور ژاپن و کره در باره ی وقایع حدود این جنگ رو هم ببینید چهره ی جالبی از کشور مقابل نشون ندادن . و اگر این ها رو در نظر نگیریم بازی و فیلم نامه ی جذاب و ایمان و اراده ی قوی شخصیت اصلی شما رو مجذوب خودش می کنه .
+ تکه ی نهایی فیلم فک میکنم چیزی شبیه مصاحبه با دزموند داس واقعی بوده که به فیلم پیوست شده و جذابیت فیلم رو بیشتر کرده .

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Cherry blossem

چاق ، کچل ،سبیلو




1)

گاهی اگر افتاب از طرف دیگر در می امد و درس و مدرسه میگذاشت به خانه شان می رفتم . تا می گفتم  سلام ! می گفت : اومدین ؟ تاریخ هجری و قمری و برج و غیره را می پرسید بعد میزد زیر اواز ! شاهنامه و حافظ و باباطاهر را بدون دانستن یکی از حروف الفبا هم کاملا حفظ بود . یکی مان را مجبور(!) می کرد کاغذ و  دفتر دربیاوریم هرچه را میخواند بنویسیم برای روزهای که دیگر نیست...

کم سن و سال بودم و بی حوصله. مطمئن بودم که همه چیز همینطور که هست ادامه پیدا می کند . هربار که می روم میبینمش درست توی چارچوب در سبزرنگ نشسته میپرسد : اومدین ؟ و بعد سراغ تاریخ ها و ایام را می گیرد . یک بار که حوصله ی نوشتن شعر هایش را نداشتم . ضبط صوت قدیمی و کهنه را برداشتم گذاشتم کنارش نوار خامی که با خودم اورده بودم گذاشتم توی دل ضبط صوت و گفتم : صدا ضبط میشه !

خواند. اخرش گفت : یه روزی میرسه که میاین اینجا ولی من دیگه نیستم ! اون روز این شعر ها رو دارین !

خندیدم و گفتم: خدانکنه!

سال پیش بود . زنگ زدند به اقای پدر گفتند معده درد دارد .بردیمش بیمارستان . برایم معمولی بود . مردم که مریض میشوند میروند بیمارستان. با یک پلاستیک دارو زیر بغلشان برمی گردند و انقدر کلنجار می روند تا بالاخره درد خوب شود . کله ام را ببیشتر توی کتاب شیمی دبیرستان بردم و گفتم: چیزی نیست. نگران نباشین . رفتند بیمارستان .بعدا خبر رسید کار با یک پلاستیک دارو حل نشده . قرار است بروند اتاق عمل با تشخیص سرطان روده! ازمون های ازمایشی و کنکور نزدیک بودو تنش خانه زیاد! بلند شدم و کتابهایم را جمع کردم و رفتم خانه ی یکی از اشناها برای سکوت بیشتر ! یک وقت ملاقات هم رفتم بیمارستان که جز پنجره با پرده ی ابیِ رنگ و رو رفته یِ کشیده شده یِ ای سی یو چیزی نصیبم نشد .برگشتم خانه. به خودم گفتم : خوب میشود . همه ی ادم ها جراحی می کنند خوب میشوند .

از بیمارستان خبر رسید باید منتقل شود به بیمارستان مرکزی ! اقای پدر می گفت : هر بار که می رویم میخواهد از بیمارستان بیاید بیرون. حیف که زخمش باز است نمیشود.

حدود ساعت 5 صبح جمعه بود.درست قبل از یکی از ازمون های 8 صبح قلمچی . زنگ زدند به اقای پدر . نمیدانم چه گفتند ولی بعد که گوشی را قطع کرد معلوم شد که رفته ،دیگر نیست!

قبول رفتن یکی از اعضای خانواده برایم راحت نبود . بهانه اوردم مراسم هم نرفتم . دیروز برای اولین بار به اصرار خودم رفتیم ارامگاهش . کسی نبود .خلوت ِخلوت... پدربزرگ تنها انجا خوابیده بود و من با این خیال که دیگر نیست...



2)

چند روزی که بین مستند هایی که دانلود کرده بودم میچرخیدم به اسم جالبی برخوردم: چاق ،کچل ،سیبیلو...

بدون اینکه موضوعش را بدانم بازش کردم . جدای موضوع جالبش ،غافلگیری های هنری خیلی خوبی داشت .(اینجا میتونید دانلودش کنید.)


داستان زندگی آرش شهبازی ، پسری که وقت های خالی اش را با بچه های مبتلا به سرطان بازی می کند . دلقک می شود . پانتومیم و نقاشی و... هرکاری می کند که لبخند روی لب بچه ها بیاید .

پدر بزرگ من نه چاق بود نه کچل بود نه سیبیلو ولی اخرین خاطره های که از او داشتم را توی این مستند پیدا کردم .


3)

مستند دیدن را تازه شروع کردم . خبری از هنر بازیگری توی قاب دوربین نیست . اکثرا خودشان اند. اگرهم نیستند به خاطر اضطراب جلوی دوربین بودن هست . صمیمت و واقعیت خاصی دارد که تا به حال پیدا نکرده بودم . تعداد زیادی مستند دانلود کردم که یکی یکی می بینم و درباره ی اون هایی که ارزش دیدن دارن می نویسم .

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Cherry blossem