سپیدپوش

دست نوشته های من در عبور زمان در مسیر شناختن ...

۴ مطلب با موضوع «از مصائب پزشک شدن ...» ثبت شده است

اقای وزیر ... Really؟

« هیچ پیروزی ِ کاملی وجود ندارد»

دقیقا یادم نمیاد کجا جمله ی بالا رو شنیدم ولی میدونم که هرروز توی زندگی به شکل های مختلف می بینمش . اگر بخوام بهتر توضیحش بدم باید بگم که هیچ جنگ یا مذاکره یا طرحی وجود نداشته که دو طرف ماجرا در اون پیروز شده باشند و بالاخره یک گروه از اون واقعه خوشحال بودن و گروه دیگه ناراحت و زیان دیده یا اینکه همین لحظه که دارید این متن رو میخونید خانواده ی یک نفر از مرگ یکی از عزیزانشون ناراحتن و جای دیگه برای به دنیا اومدن بچه شون جشن می گیرن . با این تفاسیر باید قبول کنیم هیچ وقت ، هیچ چیز win-win  نخواهد بود .

خبر جدیدی امده که قرار است دانشکده های غیر انتفاعی پزشکی تاسیس بشود . اولین واکنش شما به این خبر بستگی دارد به این که شما از چه گروهی هستید . این خبر برای پشت کنکوری ها ، دانش اموز ها ، خانواده های تحت فشار و صد البته واجدین شرایط تاسیس دانشگاه غیر انتفاعی خبر خوشحال کننده ای هست . مثلا پشت کنکوری ها میگویند بهتر شد ! جای بیشتر برای قبولی و صندلی بیشتر و احتمال قبولی ما بالاتر ! کنکور لعنتی جز استرس و دردسر و سهمیه هیچ چیز نداره ! چرا از این طرح به این خوبی استقبال نکنیم ؟

اما اگر از خانواده ی کادر سلامت و بهداشت باشید و از سد کنکور گذشته باشید، جور دیگری فکر می کنید . به این فکر می کنید که قرار است هرچه بر سر رشته های مهندسی امد بر سر رشته ی شما هم بیاید . به این فکر می کنید که تمام ان دردسر هایی که برای قبولی کشیدید می شود هیچ ! خستگی و تست زدن و درس خواندن و کنکور دادن و ... همه اش هیچ ! تا اینجای ماجرا را می شود قبول کرد . بالاخره هیچ کس موافق ان همه استرس برای قبولی در رشته (X) نیست ولی وقتی به هفت سال اینده فکر می کنی و اینده ی شغلی و خبر فوت بیماران جوان بر اثر عدم اطلاعات کافی پزشک و این طور ماجراها را می شنوی ... به نظرم دیگر قابل بخشش نیست .

یک سیستم وجود دارد که مبدعینش می گویند : اگر در یک جامعه هرکسی به فکر منافع خودش باشد ، در نهایت مجموع منافع افراد به منفعت جامعه ختم میشود .

البته این سیستم و تفکر را خیلی وقت است رد کرده اند ولی چرا اتفاقاتی که می افتند ،دارند به این سمت می روند ؟

یکی از کلیپ های اقای حسینی را خیلی وقت پیش ها دیدم که می گفت : در ایران با 80 میلیون نفر به اندازه ی نیاز کشور چین مهندس فارغ التحصیل می شود . خیلی از بچه های پشت کنکوری می گویند ما عاشق بوی گند فرمالینیم . عاشـــــــق روپوش سفید پزشکی .... بعد با یک جراح حرف می زنیم میگوید اقای حسینی من حالم از بوی فرمالین بهم میخوره ....


کار به این ندارم که ان جراح درست گفته یا غلط !طبیعتا اکثر ادم ها از جایگاه فعلیشون- هرچقدر هم عالی!- راضی نیستند . ولی گذشته از این ها بیایید ان طور برداشت کنیم که منظور ان اقای جراح این بوده که در رشته ی دیگری میتوانسته با علاقه کار کند نه صرفا به خاطر پول و پرستیژ اجتماعی و... ( هرچند که مطمئنم ادم های زیادی واقعا پیدا نمی شوند که از صمیم قلب عاشق بوی فرمالین باشند .)


همین چند وقت پیش ، کد رشته های دانشگاه ازاد برای رشته ی پزشکی در انتخاب رشته به دلیل عدم تایید وزارت بهداشت حذف شد . گفتند این واحد ها صلاحیت پذیرش دانشجو را ندارند .که روی هم رفته اگر حساب کنید تعداد کمی صندلی هم نبودند . این سوال اینجا پیش می اید که ان کد رشته ها را حذف کردید که دانشکده ی غیر انتفاعی تاسیس کنید؟

اگر وسیع تر نگاه کنیم و برنامه ریزی بلند مدت چندین ساله داشته باشیم بعید می دانم با این طرح موافقت کنیم . یک ادم معمولی هم می داند که ادم دخل و خرجش باید متناسب باشد . ورودی زیاد به یک رشته ، بدون فکر به اینده ی این افراد نه تنها لطف نیست بلکه ضرر هم هست .

پدر و مادری که بچه ای به دنیا می اورند باید فکر بزرگ کردن و پرورشش هم باشند ، نه اینکه یک بچه را به دنیا بیاورند و بگویند برو خودت بزرگ شو!

حالا خودتان این مثال را تعمیم بدهید به وضعیت فعلی!


از ان طرف خبر رسیده که کنکور بالاخره حذف شد . دیگر استرس ها تمام شد و ...

اگر کسی باشید که پایتان توی مقوله ی کنکور گیر باشد یا خرده اطلاعاتی داشته باشید  ،قبل از خواندن مقاله ای با این مدل تیتر هم میفهمید که این یک تیتر خبری و رسانه ایست که فقط « کلیک خور» اش زیاد است . شرح خبر هم میگوید که کنکور برای 85 درصد رشته ها برداشته شده  که شامل رشته های ازاد و پیام نورو مهندسی ها و ... می شود و 15 درصد رشته ها هنوز کنکور دارند . باید بگویم که یک لیست از  رشته های بی نیاز به کنکور منتشر شده و این رشته ها همان رشته هایی هستند که سال های قبل هم با سوابق تحصیلی بوده اند ، یعنی سرجمع اتفاق جدیدی نیفتاده . همه چیز همان است که بود . هنوز هم همه برای همان 15 درصد رقابت می کنند . خیلی دستتان درد نکند که کنکور را برای رشته های بدون کنکور حذف کردید . سپاس فراوان!


مطمئنم کسانی که حامی برداشتن کنکورند ، منظورشان این چیزی که الان در خبر گفته قرار است اجرا بشود ، نبوده . شاید اگر تبلیغات تلویزیون 24 ساعته توی مغز بچه ها و خانواده ها فرو نکنند که تنها راه رسیدن به خوشبختی فلان رشته در فلان دانشگاه است . مشکل کمی ریشه ای تر بررسی و اصلاح بشود .

خلاصه با این که ما دلمان میخواهد زودتر مشکل حل بشود . اما صورت مسئله را پاک نکنیم . تا وقتی که دانش اموز ما فکر می کند که بی توجه به استعداد و علاقه اش فلان رشته ی مهندسی ، پزشکی ، وکالت و.... اینده اش را تامین می کند و با رسیدن به ان رشته اسمش را میگذرند فرد موفق و نقل محافل تحسین و تمجید می شود، کنکور یک مرحله ای و دو مرحله ای و رشته های بدون کنکور و دانشکده ی غیر انتفاعی و ... هیچ کدام کلید این قفل نمی شوند .


+چند روز نتونستم به اینجا سر بزنم و بنویسم 33 ستاره توی پنلم روشن شده !پست های اماده ی انتشار هم زمانشون رو درست تنظیم نکرده بودم ، برای همین منتشر نشدن و خلاصه اینکه 7 روز بدون پست جدید گذشت ...

+شما چه فکری می کنید؟

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
Cherry blossem

دکتر تقلبی!

در کانال توییتر دانشکده کسی متن زیر را فرستاده بود :
اونایی که اکثر درساشونو با تقلب پاس میکنن چند گروهن :
اونایی که مخشون نمی کشه درس بخونن (ضریب هوشی پایینی دارن )
اونایی که حال درس خوندن ندارن (آدمای بی تعهدی هستن )
اونایی که خیالشون راحته که همکلاسیشون از خواب و زندگیش میزنه درس میخونه و اینا از ثمره تلاش اونا استفاده می کنن و گاها از اونا هم بیشتر میشن (آدمای سو استفاده کنی هستن )
فرقی نمی کنه از کدوم گروه باشن ، همه این افراد بعدها که وارد جامعه خدمات درمانی بشن بازم همون ادما هستن با این تفاوت که اونجا دیگه نمی تونن تقلب کنن ، پس خیلی راحت با سلامت مردم بازی می کنن و با کارهای درمانی غلطشون باعث میشن اعتماد مردم به کل جامعه درمانی کم بشه و چوبشو اونایی میخورن که بهشون تقلب رسوندن .
پس به خودتون و اینده تونو سلامت مردم احترام بذارید و بذارید هرکسی از ثمره تلاش خودش استفاده کنه
«مرد ِ مُرده»
 
این پیام که امد بلافاصله بعدش یکی جواب داده :
مرد مرده فرمود کسایی که اکثر درساشونو با تقلب پاس می کنن مشتی منگل بی تعهد سواستفاده کن هستن...
خب بگذارید این گونه شروع کنم برای مثال جلال ال احمد غرب ستیز بود ولی تا دبی هم نرفته بود ... یعنی این که شما تا زندگی ما ها رو زندگی نکنی نمیتونی درست طبقه بندی کنی حضرت قاضی نه ببخشید جناب دانشجوی پزشکی درسخون عزیز ....
خب اجازه بده ما طبقه بندی کنیم :
دسته ی اول کسایی هستن که شاغل اند و به نظرم دانشجویی که روزی 6تا 10 ساعت کار می کند تا بتواند مستقل باشد ... به هیچ وجه بی تعهد نیست .
دسته دوم کسانی هستند که معتقدند مسیر پزشکی مسیری طاقت فرساست و ارامش شغلی در این رشته در حدود چهل سالگی ایجاد می شود . حال که بیست سال از عمر در مدرسه و پشت کنکور به فنا رفته بهتر است اقلا چندسال زندگی در دوران دانشجویی را اسوده خاطر برای خود زندگی کنیم .
دسته ی سوم کسانی هستند که در دوران دبیرستان که بلوغ فکری ایجاد میشود بر روی مهم ترین مسائلی مانند دین ، فلسفه زندگی ، برنامه ریزی برای رسیدن به هدف های بلند مدت و بسیاری از مشکلات زندگی شخصی و.... سرپوش گذاشته اند و اکنون دوران دانشجویی را زمان مناسبی برای فکر کردن و حل کردن این موضوعات می بینند . مسئله که راجع به ضریب هوشی مطرح شد هم بسیار بی پایه بود... چون با توجه با وضعیت کنکور تجربی ، کسانی که دانشجوی پزشکی شده اند ، مخشان کشیده که قبول شده اند و این وضعیت تحصیلی ربط زیادی به ضریب هوشی ندارد ...
همه می دانیم که پزشک با سواد بهتر از پزشک کم سواد است و این واقعیتی انکار ناپذیر است ... اما قبل از قضاوت و دسته بندی و متاسفانه توهین کردن ، بهتر است کمی اندیشید .
« پسر بی تعهد منگل سواستفاده کن»
 
خلاصه بعد از این دو پیام ،هم کلی پیام دیگر هم فرستاده شد تا بالاخره ادمین یک نظر سنجی با این موضوع گذاشت:
نظر سنجی
لطفا منصفانه جواب بدید . فرض کنید یه نفر از همکلاسیاتون رو میشناسید که همه درساشو با تقلب پاس می کنه ، ایا بعدها حاضر میشید برای درمان خانواده خودتون رو پیش اون بفرستید ؟
(فرض بر اینکه به هر دلیلی خودتون در دسترس خانواده نیستین )
 
" تا این لحظه که این متن را برای شما می نویسم جواب ها به شکل زیر است "
95 % خیر ( 2103 نفر)
%5بله ( 117 نفر )
 
و اما نظر من ، اول این که تعداد زیادی از ایرانی ها (نمیدونم مردم بقیه کشور ها دقیقا در رابطه با این موضوع چطورن !) عادت دارند که بدون هیچ دلیل و مدرک خاصی همینجوری بقیه رو دسته بندی بکنند و یا توی کلامشون از قید های "قطعا" ، "حتما" ، "همیشه " و ... استفاده کنند یا اینکه یه درصد غیر واقعی و من دراوردی بدن مثلا میگن : 90 % مردم ایران فلان جورند... که به نظرم کاملا غلطه ! ما که امارگیری نکردیم که بفهمیم دقیقا چند درصد از افراد فلان طور هستند یا جای اون ها نیستیم که اون ها رو دسته بندی کنیم ... پس با این قسمت از متن اول مخالفم .
در رابطه با این که فلان دانشجو مخش کشیده یا نکشیده که وارد دانشگاه و مثلا رشته ی پزشکی شده هم باید بگویم با این وضع سوالات کنکور در کشورمون که ملاک جذب دانشجو شمردن تعداد واج و تکواژ و ... هست و انواع سهمیه های اشکار و پنهان در پذیرش نقش داره ، نه می تونیم پذیرش رو عامل «مخ کشیدن » بدونیم نه «مخ نکشیدن » پس یه استناد بی اساسه به نظرم!
و اما درباره ی اصل موضوع ، یعنی تقلب !
من هیچ وقت به تقلب اعتقادی نداشتم و ندارم و از اونجایی که همیشه اهسته و پیوسته در طول ترم درس میخوندم حتی اگه یه امتحان غافلگیرانه هم گرفته بشه معمولا نمره مو می گیرم . تنها زمانی که تقلب کردم، یک بار بود ،ان هم درس « امادگی دفاعی » دبیرستان! نوزده و نیم نمره نوشته بودم و برای نیم نمره نشسته بودم که یکی از بچه ها که رد می شد برگه ش رو تحویل بده اروم جواب یک کلمه ای سوال رو زمزمه کرد و من نوشتمش ! پشیمون هم نیستم چون خود معلم دفاعی هم به دانش اموز ها جواب میرسوند و درسی نبود که دقت من رو لازم داشته باشه .
نمی دونم کنکوری ها ممکنه این مطلب رو بخونند یا نه ولی هر دانش اموزی موقع انتخاب رشته ، لحظه ای که کد رشته ی پزشکی رو وارد سایت سنجش می کنه یعنی پذیرفته که :
1- از 18 سالگی تا حداقل 10 سال بعدش ، بیشتر وقتش رو صرف درس خوندن بکنه
2- تا حدود 40 سالگی دستش توی جیب والدینش باشه و نتونه کاملا از نظر مالی مستقل زندگی کنه
3- تمام وقت در اختیار خودش و خانواده اش نمیتونه باشه ، گاهی اوقات شیفته ، گاهی اوقات جراحی داره ، گاهی اوقات مریض بدحال میاد و...
4- تعطیلاتش مثل بقیه نیست ، جمعه و تعطیل رسمی و نوروز و یلدا و... مفهوم نداره . روزایی هست که شیفته و روزایی هست که نیست !
(اگرم هنوز وارد کار کلینکال نشده باشه ،درس خوندن رهاش نمی کنه)
5- میشه گفت تقریبا دانشجوی دائم العمره !چون همیشه علوم پزشکی درحال پیشرفته و حتی طی 7سال درس خوندن عمومی هم دروسی که در ابتدای ورود به دانشگاه خونده میشن هنگام خروج از دانشگاه احتمال داره متفاوت شدن دارن .
6-پزشک های متخصص بیمارستان مثل سرباز نظام وظیفه ، انکال اند و جراح ها هم که با هر عمل استرس می کشند .
.
.
.
هنوز هم چیزهای دیگری هست که وقتی دانش اموز دکمه ی تایید صفحه انتخاب رشته را زد یعنی با همه ی این ها کنار امده و قبولشان کرده . مثل یک جور امضا می ماند که پای قرارداد نامرئی زده شده . با این حساب دلیل اوردن به اسم اینکه عمرمان  در دبیرستان کنکور برباد رفته و حالا بیایید این دوره ی دانشجویی را خوش باشیم و کار می کنیم و نمی رسیم و ... غلطه و یه جور مغلطه کردنه .
بیمار شما که روی صندلی معاینه نشست ، می شود به او گفت : ببخشید بیماری شما در ان دو فصلی بود که من با تقلب پاس شدم . بلد نیستم ؟
نمی شود . همین طوری هم هنوز نمی دانیم که همه ی این دانشجوهایی که از راه های مختلف وارد شده اند به اندازه ی کافی مناسبند یا نه ، ان وقت دکتر جزوه خوان و دکتر متقلب هم اضافه بشود که دیگر بیمار با چه اعتمادی جانش را بسپارد دست دکترش؟
هیچ وقت تا به حال در ادم های اطرافم اعتماد میان دکتر و بیمار را به طور واقعی ندیده ام . اکثرا به دنبال نظر دوم و سوم اند و به دکتر اولشان اعتماد ندارند . این بی اعتمادی از کجا سر چشمه می گیره ؟شاید نقطه ی شروعش همین جاها نزدیک گوشمان ، توی دانشگاه ها پیدا بشه .
خلاصه اینکه دانش اموز عزیز اگر فکر خوش گذرانی 24 ساعته و لذت بردن و پولدار شدن و این حرف ها در کوتاه مدتی سراغ پزشکی نیا که شیب رسیدن به این خواسته ها در این مسیر حسابی کند است . حواست به ساین کانترکت (Sign contract) بالا باشد . از ما گفتن بود !
 
+یکی از توییت ها نوشته بود ، گیرم که همه ی ان دلایلی که برای تقلب کردن امده درست ،مگر کسی که درس میخواند و بعد از روی دستش تقلب می کنند و نمره شان گاهی بیشتر از ان کسی میشود که درس خوانده .... اینهایی که درس میخوانند مگر دل ندارند ؟ مگر دلشان تفریح نمی خواهد؟ با نظرش موافقم.
+ این توییت را هم داشته باشید ، صرفا جهت تکمیل نمودن عریضه :
آیا اونایی که درس میخونن و محتاج تقلب دیگران نیستن بدون کنکور و مستقیم اومدن دانشگاه و دارن پزشکی و دندان پزشکی و رشته های دیگه رو میخونن و سختی های قبل از کنکور رو نداشتن؟
یا اینکه اینا دین و فلسفه و ایدئولوژی حالیشون نیست که بهش فکر کنن؟ و یا درس خونا همشون تو ناز و نعمت بزرگ شدن و هیچ دقدقه فکری و پولی ندارن و هیچ کدوم سرکار نمیرن؟
فک نکنم نوشته های جلال آل احمد تا الان سلامتی کسی رو به خطر انداخته باشه یا برای سلامتی مردم مفید بوده باشه، اگه میتونید یک پزشک معروف رو مثال بزنید که به واسطه تقلبهاش پزشک معروفی شده، به فرض هم چنین کسی رو پیدا کنید، قطعا دلیل معروفیتش خاطرات دانشگاهش بوده نه تعداد کسایی که از مرگ نجات داده
من دانشجوی دندانپزشکی هستم، غیر از جمعه ها هفته ای 2 روز بصورت تمام وقت سرکار میرم (نه برای تفریح بلکه به خاطر اینکه برای امرار معاشم به پولش احتیاج دارم)، تفریح هم میکنم ولی درسامم میخونم، به خاطر برنامه فشرده زندگیم اکثر روزا خسته هستم ولی خستگی دلیل خوبی برای تقلب نیست، سعی میکنم از خوابم کم کنم که از درسام عقب نیوفتم ولی هیچ وقت از ثمره تلاش دیگران استفاده نمیکنم
شرایط زندگی من یکی از سخت ترین شرایط زندگی ای هست که یه دانشجو میتونه داشته باشه پس هیچ توجیهی نمیتونه جای درس نخوندن رو بگیره و مجوز تقلب کردن رو صادر کنه
+ راستی فکر اینم که ان 5% راستی راستی چواب مثبت داده اند یا شوخی شان گرفته بوده و صرفا میخواستند خودشان رو توجیه کرده باشند و وجدانشان را ارام ؟
 
+ درنهایت اینکه ... با وجدان باشیم ! جدای از همه چیز... حداقل دانشجوهای هر رشته ،دروس تخصصیشان را درست بخوانند که بعدا در شغلشان لازمشان میشود.
 
سلمان قاسمی در پادکست رادیو کار نکن گفت :در دانشگاهی که همه می امدند یک نمره ومدرکی بگیرند بروند من درس های تخصصی ام را از کتاب مرجع میخواندم . هرچه سواد تئوری دارم که الان کارم را با ان جلو میبرم از همان موقع دارم .
وقت کردید بشنوید : این فایل قسمت اول رادیو کارنکن هست که امین ارامش با سلمان قاسمی مدیر عامل زاگرس کمپرسور مصاحبه گرفته . رشته و کار و شغل اقای قاسمی ربطی به پزشکی نداره ولی در هرحال مصاحبه ی جالبی بود .
 
 
۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Cherry blossem

دست هایی که برای گفتن ، حرف دارند ...

کاش گوش ها هم در داشتند . کاش می شد گوش ها را هم مثل چشم ها بست . اگر روزی وسیله ای بیاید که این ارزو مرا محقق کند و قیمتش مناسب باشد مطمئنا یکی از خریدارهایش منم .

ارزو می کنم کاش می شد موقع حرف های خاله زنکی و  صحبت پشت سر این و ان که می رسد گوش هایم را ببندم و راحت مشغول کار خودم بشوم .

کاش موقعی که دارم کتاب میخوانم و دلم ارامش میخواهد میشد گوش هایم راببندم .

کاش وقتی صدای اژیر دزدگیرخانه همسایه ،منطقه را برداشته گوش هایم را می بستم .

کاش وقتی ساعت سه شب راننده ی فلان ماشین اهنگش را بلند کرده و در خیابانمان ویراژ می دهد گوش هایم را می بستم .

کاش موقعی که مشغول فکر کردن به طرح داستانم هستم ، گوش هایم را می بستم تا راحت تمرکز کنم

کاش فقط وقتی لازمشان داشتم بازشان میکردم.

این طور مواقع اگر حال و حوصله و وقت حرف زدن داشته باشم مجبورم بحث را بکشانم به سمتی دیگر یا هنذفری ام را توی گوشم فرو کنم و سیمش را بدون اینکه به جای وصل باشد بگذارم توی جیبم و خودم را بزنم به گوش ندادن !

ولی با دیدن سریال  switch at birthفکر کردم که ناشنواهایی که اصلا نمی شنوند چه ؟ اول فکر کردم خوش به حالشان ولی بعد به خودم لرزیدم . راستش منبع بسیاری از اطلاعاتی که روزانه وارد مغزم میشوند از طریق شنیدن است حالا اگر این منبع حذف بشود ...

فکرش هم ناراحت کننده است . اما ناشنوا ها چه ؟ با دیدن سریال به یادگیری زبان اشاره علاقه مند شدم . اینکه چطور می شود با پنج انگشت هر دست این همه کلمه را تصویر کرد و جمله ساخت و زمان گذشته و حال و اینده را تصویر کرد هم در جای خودش جالب است ولی جالب تر اینکه هرچه در گوگل گشتم ، یک راهنمای منطقی و قابل استفاده برای یادگیری زبان اشاره فارسی پیدا نکردم درحالی که کلی سایت و برنامه و راهنما و کتاب و فیلم و انیمیشن و کارتون برایASL یا AMERICAN SIGN LANGUAGE پیدا می شد .

یکی از سکانس های این سریال مربوط میشود به اینکه یکی از دانش اموزهای ناشنوا را بدون همراه به بیمارستان می برند. دکتر و پرستار ها هیچ کدام نتوانسته بودند منظور دختر بیمار بیچاره را بفهمند و هیچ مددکاری هم مسلط به زبان اشاره در بیمارستان نبود . نتیجه اینکه بیماری تصادفی به حال خودش رها شده بود تا شاید یکی از بستگانش سر برسند و برای دکترها ترجمه کنند که مشکل چیست و کجای بدنش درد می کند .

با دیدن این سکانس با خودم فکر کردم اگر روزی من پزشک شدم و بیمار ناشنوایی داشتم ، ان وقت باید همینطور رها شود ؟

برای یادگیری زبان اشاره مصمم تر شدم . دنبال کلاس حضوری گشتم ولی کسی خبرنداشت. اصلا چنین چیزی اینجا وجود ندارد .

فکر کردم که معلم های مدرسه ی استثنایی باید حتما بلد باشند پس به یک مدرسه ی استثنایی ابتدایی رفتم . شنیدم مدیر مدرسه خودش در تهران رشته ناشنوایان خوانده ، خوشحال بودم که کسی را برای راهنمایی پیدا کرده ام . توی دفتر نشستم و گفتم برای چه امده ام . خانم مدیر گفت : بله من رشتم ناشنوایان بوده . اتفاقا یه کتاب بزرگ هست که موقع دانشجویی منبع درسی ما بود . زبان اشاره هم توش بود .

گقتم : یعنی شما الان نمی تونید به من یاد بدید؟ میتونم با دانش اموزاتون بیام سرکلاس اگه جداگونه براتون سخته.

 خانم مدیر خودکارش را گذاشت و گفت: ببینید ما اصلا اینجا به بچه ها زبان اشاره یاد نمیدیم . اینجا فقط با بچه ها لبخونی کار میکنیم . برای زبان اشاره هم همون کتابه که گفتم خوب بود . یه کتابی بود با جلد زرد رنگ اسم و نویسنده اش یادم نمیاد الان . ولی توی تهران ،طرفای انقلاب پیدا میشه .

توی دلم گفتم : سرتان سلامت . نه اسم کتاب را میدانید نه نویسنده ، رنگ جلد کتابی که Nسال پیش چاپ میشده برای نشانه دادن کافیست ؟ان هم کتابی که فقط توی تهران پیدا می شود . خواستم خداحافظی کنم و بیرون بیایم که معلم یکی از کلاس ها را دیدم . سلام و احوال کردم و گفتم برای چه امده ام . به جای جواب سوالم درباره ی زبان اشاره ، گفت که چقدر دوست داشته پزشک شود ولی سر از دبستان استثنایی دراورده و بعد پرسید که یادگرفتن این زبان برایم امتیازی دارد یا مثلا مزیت شغلی ای(از نظر مالی و حقوق) محسوب میشود که دنبال یادگرفتنش امده ام یانه؟... اخر سر هم گفت که زبان اشاره را فقط برای مسابقه ی سرود ممکن است تمرین کنند . یعنی مثلا یک سرود پخش می شود و بچه ها با علایم نشانه چیزی که شنیده میشود را با دست هایشان نشان میدهند . این هم درصورتی که یک مربی از فلان جا بیاید و برنامه درست بشود و جشنواره ی سرود هم در ان سال برگزار بشود .تازه زبان اشاره در اینجا ،نشانه های خاصی نداردو بچه ها هر جوری که بتوانند منظورشان را یک طوری به بقیه می رسانند .

با خودم فکر کردم یعنی تمرین سرود از ارتباط برقرار کردن روزانه ی بچه ها مهم تر است ؟

خلاصه اینکه یاد گرفتن زبان اشاره برای من جور نشد ، ولی هنوز فکر می کنم اگر روزی به بیماری بر بخورم که ناشنوا باشد و لبخوانی (که همه درک می کنند چقدر برای یک ناشنوا سخت است)هم برایش مشکل باشد ، دقیقا باید چکار کنم ؟


لینک خبر:به رسمیت نشناختن زبان اشاره ایرانی بزرگترین مشکل ناشنوایان/ چگونه با یک ناشنوا ارتباط برقرار کنیم؟

+حیف که زبان اشاره ی فارسی و امریکایی فرق می کنند وگرنه منابع امریکایی برای یادگیری فوق العاده ان

+همه ی فیلم و سریال های چینی ای که دیده ام زیرنویس چینی هم داشته اند . چرا ؟ چون ناشنواها هم دوست دارند مکالمه ی شخصیت های فیلم و سریال ها را بفهمند .  اما واقعا محتوای تلویزیون ما تا به حال زیرنویس فارسی برای برنامه های فارسی داشته ؟ سرو ته برنامه ی ناشنواها توی اخبار ناشنوایان جمع میشود .

+ قدر دان نعمت شنوایی مان باشیم:)


سریال switched at birth  هم یک سریال اجتماعی - خانوادگی امریکاییست که خلاصه اش می شود اینکه ، دو دختر جوان در روز تولدشان در بیمارستان باهم عوض میشوند . دختر بور و موقرمز خانواده ی پولدار در خانواده ای ایتالیایی تبار و مو مشکی بزرگ می شود و دختر مو مشکی خانواده ی فقیر در خانه ی پولدارها لای پر قو بزرگ میشود . دختر موقرمز به علت فقر خانواده ای که دران بزرگ شده ، درکودکی دچار بیماری مننژِت میشود و شنوایی اش را از دست می دهد ، داستان سریال از جایی شروع می شود که بعد از تقریبا هجده سال حالا خانواده ها فهمیده اند که دختر هایشان باهم عوض شده اند و بر سر اینکه چطور در کنارهم زندگی کنند مشکل پیش می اید .

سریال مشکلات ناشنواها ، دانش اموزان شنوا ، خانواده ی کودکی با سندرم داون و .. رو نشان می دهد . سریال جذاب و تقریبا تینیجری ای است با چاشنی بیان مشکلات اجتماعی جامعه که اگر حال حوصله داشتید دیدنش را پیشنهاد می کنم .

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
Cherry blossem

اندر مصائب ِحال خراب خانه ی دوم دانش اموزها ...این مدرسه ی دوست (نـ)داشتنی!

 1
درس خواندن را دوست دارم ، ولی تست زدن ان هم با گزینه های مزخرفی که غلط هایشان مربوط می شودبه قید به کار رفته در جمله یا محل قرار گیری کاما یا تعداد تک واج های یک سطر ؟ هرگز!
مکالمه ی فرضی من و سنجش در سال ورودی ازمون سراسری ورود به دانشگاه ها چیزی شبیه زیر بود .
سازمان (نا) محترم سنجش : هر سه غلط شما یک جواب درستتان را ازبین می برد.
کنکوری : واقعا ؟ چرا دقیقا ؟ ندانسته ها یک نفر باید دانسته هاش رو تباه کنه ؟
سازمان سنجش : همین که گفتم !
کنکوری :خیلی خب. باشد. قبول !
سازمان سنجش : بودجه بندی تعریف شده در سایت قرارداده شده ! حذفی ها لازم نیست مطالعه شوند.
کنکوری: خیلی هم خوب ! راستی چرا این مبحث اعداد در عربی که حذف شده بود ، در کنکور سوال داشت ؟
سازمان سنجش : اشتباه دیدی بچه جان!
کنکوری :که اینطور !
سازمان سنجش : زمان بندی هر درس به شرح زیر است :

کنکوری: 50 سوال زیست در 36 دقیقه؟ اریو کیدینگ می (are you kidding me)؟
سازمان سنجش : چیزی گفتی ؟
کنکوری: نه . میگم یعنی 50 تا سوال در 36 دقیقه؟
(صرفا جهت اطلاع : سرعت مطالعه ی بزرگسالان به طور میانگین 300 کلمه است در هر دقیقه . اگر به طور متوسط متن سوالات و گزینه های درس زیست شناسی کنکور رو 6000 تا در نظر بگیریم ، 20 دقیقه فقط خوندن کل سوالا طول میکشه و 16 دقیقه برای جواب دادن !
یا 94 ثانیه برای هر سوال ! کنکوری ها متوجه صحبتم میشن که این برای پاسخ صحیح دادن با دقت بالا وقت خیلی کمیه!)
سازمان سنجش : مشکلیه ؟
کنکوری: نه جناب!من چیزی نگفتم اصلا! فقط  چیزه... اخر کتاب درسی شیمی نوشته "حفظ کردن واکنش ها ، فرمول های شیمیایی از اهداف این کتاب درسی نیست"... چرا برای جواب دادن سوالای شیمی باید هم فرمولا رو حفظ باشیم هم واکنشا رو ؟
سازمان سنجش : بلند تر بگو.. من گوشم سنگینه یه مقدار ...
کنکوری: ای بابا ...راستش بعضی از سوالای فیزیک هم مدلشون توی کتاب درسی نیست . اخه کجا حرف از این روش شده برای حل فلان سوال؟
سازمان سنجش : این سوالا مفهومیه عزیزم .مفهومی . شما اگه عمیقا درس رو فهمیده باشی میتونی این سوالا روحل کنی!
کنکوری: سوالای زیست چی؟ اینایی که درباره ی بلندی پای عقب ملخ نسبت به پای جلوشه ، یا "برخی "و"بعضی" متفاوتن و اگه به جای هم بیان غلطه ...
سازمان سنجش : کنکور از کتاب درسیست . سوالات زیست فوق مفهومیست . دانش اموز باید به ریز و درشت کتاب توجه کنه!
کنکوری : بله . بله . فرمایش شما کاملا متین! فقط یه موضوع دیگه ! حالا بین خودمون باشه، این تعداد واج و تکواژ چه تاثیری توی زندگی من داره ؟
سازمان سنجش : مگه نمیخوای بری دانشگاه ؟ همین تاثیرشه دیگه!

[کنکوری قلکش را شکسته ، برای دیدن سوالات متنوع به کنکورهای ازمایشی اعم از وقف عام و غیر عام روی اورده ، دوان دوان به نزدیک ترین کتاب فروشی رفته وکتب کمک درسی مختلف با قیمت گزاف خریده و شروع به درس خواندن می کند .چه استرس ها در این راه متحمل میشود و چه چرک نویس ها که سیاه میشود و بر زمین می افتد ... گاه دوستانش را بر سر همین چیزهای کوچک ِ مسخره از دست میدهد و اگر  شانس بیاورد ، خانواده ی متمدن و فرهیخته و خوبی دارد که حمایتش کنند . .. حالا بماند هزینه ی مشاور و کلاس کنکور و چه و چه!]
2
ایران تنها کشوری نیست که کنکور دارد . کشور چین با سخت ترین کنکور، رتبه ی اول لیست کنکوری پرور هاست .ولی ایران تنها کشوریه که انواع و اقسام سهمیه های غیر مرتبط به امر تحصیل ، در قبولی شما موثره !
(گیرم پدر تو بود فاضل ، از فضل پدر تو را چه حاصل؟ قبولی کنکور ، کار ، اولویت شغلی و مصاحبه ، انتقالی و...)
کنکور باید برداشته شود ؟ به نظر من نه !
یک سری میان میگن که کنکور استرس زاست و بچه هارو داغون کرده و ... بیاید با سوابق تحصیلی بچه ها رو به دانشگاه بفرستیم .
این کار تا زمانی که مدارس امادگی برگزاری امتحانات یکپارچه رو ندارند و دانش اموز A به خاطر نظارت نادرست یا هرچیز دیگه ، با تقلب نمره ی بیست رو توی امتحان میگیره و دانش اموز Bبا زحمت در شهر دیگه ای همین نمره رو میگیره ناعادلانه س !
ضمنا ، تقلید ناقص نکنیم! مدارس خارج از کشور که برای پذیرفتن دانشجو از سوابقشون استفاده می کنن ،فقط به نمره ی دانش اموز توجه نمی کنن، رزومه ی تحصیلی هر دانش اموز شامل نمراتش در هر درس و افتخاراتش در انواع مسابقه هاست.
ورزش : برای هر دانش اموز ورزشکاری مدالهاش ، شرکتش در مسابقات و ... توی رزومه اش ثبت میشه و هرچه در سطوح بالاتری موفقیت کسب کرده باشه از بخش فعالیت های ورزشی امتیاز بیشتری برای قبولی می گیره.
هنر : رقص ( باله ، رقص ورزشی یا تشویق کننده ها ، ...) ، خوانندگی و توانایی ساز زدن ،خوش نویسی و اشپزی و به طورکلی مهارت های مختلف هر کدوم باعث میشن امتیازی برای شخص درنظر گرفه بشه . در هرکدوم از این ها اگر دانش اموز مدرک داشته باشه یا توی مسابقه ای مقام داشته باشه امتیاز بیشتری میگیره.
کار دواطلبانه و خدمات اجتماعی : کار کردن داوطلبانه توی بیمارستان ، اسایشگاه ، مهدکودک و... هرکدوم امتیازی محسوب میشه که به عنوان تجربه ها و مهارت های اجتماعی دانش اموز ثبت میشن .
تاسیس انجمن و فعالیت های مرتبط : اینکه در انجمن خاصی عضو باشن و مدام فعالیت داشته باشن و توی جشنواره های مختلفش شرکت کنن خودش امتیاز محسوب میشه !
کتابخوانی : تعداد کتابهای غیر درسی مطالعه شده و عناوینشون برای قبولی مهمه و گزارشهاشون ارسال میشه .
آیا ما چنین چیزهایی توی فرایند پذیرش دانشگاهامون داریم ؟ نه.
اگه داشته باشیم بچه هامیرن سمتش ؟ نه.چون تاثیری توی قبولیشون نداره . همه ی چیزی که ملاکه نمره س و عقل سلیم میگه به جای وقت گذاشتن برای این کارها چهاردونه تست بیشتر حل کن که احتمال قبولیت رو ببره بالا!
(ما در مدرسه ترجیح می دادیم که چند تست بیشتر بزنیم تا اینکه دلنوشته ی ادبی دوستمون رو سر صف گوش بدیم یا توی جشن و مراسم ها شرکت کنیم.)

حالا سوالی که مطرح میشه اینه که این مدل برای پذیرش دانشجو خوبه ؟ خب بین دانش اموز هایی که میخوان توی سیستم سوابق تحصیلی و هنری و.. ، قبول بشن هم، راه هایی برای تقلبی هست . اصطلاحا بهش میگن پرونده سازی یا رزومه سازی . دانش اموزهای خاصی ممکنه توسط معلمها و مدیرها جایزه داده بشن و به عمد توی مسابقه ها برنده بشن تا رزومه شون پر بشه.
با این تفاسیر برگزاری یه ازمون عادلانه از مطالب کتاب درسی بدون طرح سوالات عجیب(!)و انواع و اقسام سهمیه ها ، صرفا بر اساس شایسته سالاری و تاثیر سوابق تحصیلی مشروط بر شرایط یکسان برای همه ی حوزه های کشور ،برای وضعیت فعلی کشور ما پیشنهاد به نسبت خوبیه!
3
مافیای کنکور کجای این داستان اند؟ گردش مالی این ناشرها به قدری زیاده که از تصور من و شما خارجه .
تلویزیون رو برای دیدن مسابقه ی والیبال روشن میکنی ولی فقط تبلیغات انتشارات درخت (!) دور زمینِ بازی چشمک میزنه . انتشارات خیلی رنگی (!) بین دو نیمه ی فوتبال تبلیغ می کنه . کله گنده ترها هم ساعات پر ببینده رو  به قیمت های میلیونی اجاره می کنند تا کتابهای کمکی اول و دوم دبستان رو تبلیغ کنند.

 دقت که کنیم می بینیم ، انتشاراتی ها  نیاز های بچه ها رو پیدا کردن و براش کالا تولید کردن ،مثلا دیدند بچه ها اذیت میشوند مشق هاشون رو بنویسند ، کارشون رو راحت کردند وبرای تمرین عربی که در دفتر نوشته میشد،کتاب زدند با عنوان :دفتر حل تمرین عربی
کارتهای لایتنر که با دست نوشته میشد رو چاپ کردند، شد : اسلاید های لایتنر
ازنکته هایی که باخودکار اطراف کتاب یادداشت میکردیم که یادمون بمونه ،کتاب چاپ شد با نکته های تایپ شده در گوشه و کنارش و متن هایلایت شده .زیر کلمه های مهم متن خط کشیدند و اسم این یکی را گذاشتند: کتاب درسی زیر ذره بین !

حل کردن سوال و نمونه سوال برای یاد گرفتن خوب است اما از یک جایی به بعد فک می کنم که این ایده از دستمون در رفت . بچه ها به جای اسمشون شدند رقم ترازشون و کنکوری ها شدند رقم رتبه هاشون.
بچه ها دیدند که تراز بالا گرفتن در ازمون ها به این راحتی ها نیست پس یک سری ادم پیدا شدند، و کارشون رو راحت کردند و شروع کردند به فروش کلید سوالات ان هم صبح ازمون . نتیجه اش هم پز دادن بچه های بی سوادی شد که ترازشون فلان قدر شده !
البته از نظر روانشناسی منطقیه! هرکسی دوست داره با ارزش باشهو  وقتی ارزش هرکس میشه تراز ازمون ازمایشی ، یکی با درس خوندن ارزش خودش رو بالا میبره یکی با کلید خریدن !
(یکی هم با قرص خوردن !)
دریک کلام:
انتشاراتی ها نیازها رو پیدا می کنند و تبدلیش می کنند به سود ! تاجرند. کارشون همینه وقتی هم که نیازی پیدا نشه ، یک نیاز ایجاد می کنند ( کلید فروشی را خدمتتان عرض می کنم!)
4
وقتی قصد داشته باشیم همه رو یک رنگ کنیم به نظرم پیدا شدن این چیزها عجیب نیست. دانش اموزی که فلان شغل رو دوست داره باید بفهمه که رسیدن به رشته ی ایکس اینقدر زحمت داره و براش تلاش کنه ولی اینکه مثلا یک ورزشکار یا موزیسین برجسته اینده  رو مجبور کنیم  یک رشته ی دیگه بخونه، واقعا منطقیه ؟

5
جامعه کره ی جنوبی هم توی این مورد شبیه ماست .اگر کانال یوتیوب twinkle رو ببینید میفهمید قبولی توی این کشور هم خیلی راحت نیست . این کانال برای دختر ولاگریه که از دوران دبیرستانش شروع کرده به منتشر کردن فیلم های study vlog . الان هم پزشکی عمومی روتموم کرده و مشغول کار توی بیمارستانه ولی هنوز فیلم های ولاگ هاش رو میزاره . اونجا ویدیویی هست از روزی که 15 ساعت برای امتحان ورودی کالج پزشکی درس میخونده.

چیزی که خیلی برام جالبه تمرکز صنعت فیلم و سریالشون روی این موضوعه ! کاری به سریال های عاشقانه ای که با تم مدرسه ای می سازند ندارم ، روی حرفم با ان فیلم و سریال هایی هست که فقط برای بیان مشکل مدرسه ها و اموزششون میسازن و در این قالب مردمشون رو اگاه می کنند و حتی بعضی مواقع اعتراض می کنند.
بیشترین سریالی که به حال و روز کنکوری های ما نزدیکه سریال درحال پخشیه به نام sky castel یا قلعه ی اسمان که دقیقا درباره ی 5 خانواده س که هرکدوم بچه ی کنکوری ای دارن و استرس هایی که میکشن  و کارهایی که هرکدوم از این خانواده ها میکنن تا بچه هاشون پزشکی قبول بشن و  اتفاقاتی که ممکنه در پی این فشارها بیفته .

سریال GOD OF STUDY یا خدای درس : این سریال روش مختلف درس خوندن در قالب سریال یاد میده و اماده شدن 5تا از تنبل ترین دانش اموزها رو برای کنکور نشون میده!
این سریال نسخه ی ژاپنی هم داره !
سریال School2013: فقط به مشکلات دانش اموزا توی مدرسه میپردازه
سریال school2017 : به مشکلات دانش اموزا میپردازه مثل تبعیض بین بچه ها ، پرونده سازی ها ، فشاری که بخاطر نمره ب دانش اموزها وارد میشه و رتبه بندی دانش اموزها براساس نمره هاشون و کادر نا مناسب مدرسه و مدیر بی لیاقت و جاه طلب
سریال angery mom یا مامان عصبانی : درباره ی خشونت و ازار و اذیت هایی که توی مدرسه اتفاق میفته
سریال the queen's class roomیا ملکه کلاس : درباره ی اتفاقاتیه که برای یه معلم دبستان میفته و کشمکشهایی که با دانش اموزهاش داره
سریال just dance : درباره ی گروه رقصی که شخیت اول داستان بخاطر پرکردن رزومه اش عضوش شده
سریال cheer up یا تشویق کننده : درباره ی رقابت درس خون ترین دانش اموزهای مدرسه و ضعیف ترین ها باهم و مقایسه ی اون ها باهم
سریال generation1979:فضای تحصیلی نامناسب و شیوه ی تربیتی غلط معلم رو بعضی جاهای این سریال میبینیم
سریال solomon's perjery
سریال the heirs یا وارثان : در کنار داستان رمنس سریال تاحدودی به مشکلات مربوط به بچه های ثروتمندها و زورگویی هایی که برای بچه های دبیرستانی پیش میاد میگه
مانگاهای زیادی هم وجود داره و حتی انیمیشن های بیشتری که درباره ی مشکلات مدارس ژاپنه
سریال bakalia high school
سریال bad boys

سوال اینه که چرا توی کشور ما هیچ کس سراغ فیلم ساختن از این موضوعات نرفته ؟ قصه های مجید کمی به این موضوع نزدیک بود ولی اینکه دقیقا فیلمنامه ای باشه که روی مشکلات مربوط به دانش اموزها و کنکور و ازمونها کلیک کرده باشه ، همچین چیزی تا به حال ندیدم .
فیلم و سریال و کتاب در ظاهر ممکنه کمکی نکنه اما پس زمینه ی فکری عالی ای توی ذهن خانواده ها ایجاد می کنه .
6
پیج اینستاگرام استاد حسینی استاد دانشگاه تهران درباره ی کنکور و مشکلات سیستم اموزشی  و صحبت هاشون جالبه!

+ این یه متن با چاشنی طنزه و اغراق یا بزرگنمایی یک روش برای نوشتن متن طنزه (رجوع شود به درس طنز نویسی در زبان فارسی سوم دبیرستان ) پس طبیعتا این متن طنز هم از این عنصر جدا نیست.
+ من هم ازمون می دادم و هم کتاب کمک درسی خریدم و هم به تعداد زیـــــــــــــــــــادی تست زدم تا رشته ی دلخواهم رو قبول شدم و روی سخن این متن با دانش اموزها نیست چون اونا درون سیستمی هستن که برای رسیدن به خواسته هاشون مجبور به استفاده از ابزارن ولی کسانی که قدرت تغییر دارن ، باید این سیکل معیوب رو به حال خودش بزارن ؟

۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
Cherry blossem